غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
558
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )
مدت ده سال فرمانفرماى ولايات عراق و آذربايجان بود و در ذى حجه سنهء احدى و ثمانين و خمسمائه بعالم بقا توجه فرمود و از وى چهار پسر ماند ابو بكر - قتلغ اينانج - مير ميران - اوزبك پهلوان مادر ابو بكر و اوزبك ام ولد بود و والدهء قتلغ اينانج و ميرميران قپته خاتون بنت امير اينانج اتابك قزل ارسلان بن ايلدكز در زمان حيات اتابك محمد بحكومت آذربايجان مشغول بود و بعد از وفاتش به خدمت سلطان طغرل شتافته منصب امير الامرائى بر وى قرار گرفت و قپته خاتون قبل از وصول قزل ارسلان بهمدان داعيه داشت كه پسر خود قتلغ اينانج را قايممقام پدرش گرداند اما بعد از وصول قزل ارسلان بى اختيار شده بنكاحش درآمد و چون قزل ارسلان مايل بصحبت غلامان ساده عذار بود زياده از يكشب با خاتون بر بستر معاشرت تكيه نفرمود و باندك زمانى ميان طغرل و قزل غبار نزاع در هيجان آمده چند نوبت با يكديگر محاربه كردند چنانچه مجملى از آن وقايع در ضمن حكايات سلاطين سلجوقى گذشت و در شوال سال پانصد و هشتاد و هفت قزل ارسلان بموجب اشارت ناصر خليفه بر تخت سلطنت تكيه زده همدران ايام به تيغ امراء حسود يا به زخم فدائيان عاقبت نامحمود كشته گشت مصراع تكيه بر جاى بزرگان نتوانزد بگزاف اتابك نصرة الدين ابو بكر بن اتابك محمد بعد از قتل عم خويش قزل ارسلان در تبريز بر مسند حكومت نشست و قتلغ اينانج متصدى ايالت عراق گشت و مقارن آنحال چنانچه سبق ذكر يافت سلطان طغرل از محبس قزل مخلص يافته بعراق شتافت و قپته خاتون را بحباله نكاح خود درآورد و بعد از آن ميان اتابك ابو بكر و قتلغ اينانج منازعت روى نموده در يك ماه چهار كرت آن دو برادر را با يكديگر قتال دست داد و در جميع آن معارك اتابك ابو بكر غالب آمد و در خلال اين احوال چنانچه در ضمن قضاياء سلطان طغرل مذكور شد قپته باشارت پسر قصد كرد كه سلطان را شربتى مسموم دهد و سلطان بر آن كيد اطلاع يافته همان شربت به آن عياره داد تا روى بحجله لحد نهاد و بعد از اينواقعه قتلغ اينانج از طغرل گريخته خوارزم شاه را بعراق آورد و طغرل را در معركه قتال شهيد كرد و پس از مراجعت خوارزم شاه شآمت كفران نعمت شامل حال قتلغ اينانج گشته مياجق كه يكى از امراء تكش خان بود او را بجهان جاودان فرستاد و اتابك ابو بكر در سنهء سبع و ستمائه بملك عقبى توجه فرمود مدت حكومتش بيست سال بود اتابك مظفر الدين اوزبك بن اتابك محمد پس از فوت برادر در ولايت آذر بايجان پادشاه شد و چون مدت پانزده سال از سلطنتش درگذشت در شهور سنهء اثنى و عشرين و ستمائه سلطان جلال الدين مينكبرنى قصد آذربايجان نموده اتابك بقلعهء النجق گريخت و منكوحه او بدست سلطان جلال الدين افتاده اتابك بعد از استماع اينخبر محنت اثر به علت فجأة رخت بقا بباد فنا داد از جملهء افاضل شعراء ظهير الدين فاريابى كه